گفتم عاشقتم گفت دروغ می گویی....
گفتم بی تو میمیرم گفت دروغ می گویی......
هدیه گران بهایی را بهش دادم گفت شوخی کردم...
گفتم دروغ می گویی............
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش مي شد دفتر تقدير عشق
حرفي از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت

چقدر سخته آدم بخواد به جای یک نفر دیگه حرف بزنه هی با خودش کلنجار میره که فلانی بیشتر از این نوع حرفا میزد. نه نباید این حرفو بنویسم آخه اون از این حرفا نمیزنه و........ خلاصه آخرش دلو میزنی به دریا و هر چی از قلبت برون میاد رو می نویسی تازه بعد این که حرفایه دلتو نوشتی با خودت فکر میکنی یعنی از حرفام ناراحت میشه یا نه؟همین فکراست که آدمو دیونه می کنه...آه کاش میشد از این به بعد خودش بیادو حرفایه دلشو بزنه کاش میشد...

کاش آسمان میدانست درد من چیست ! کاش میدانست نیاز من چیست! کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم.... کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست! دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است ، عاشقم ولی ، یک عاشق تنها! یک عاشق بی کس ! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست.... کاش دریا میدانست کویر چیست! راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها! دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد........


اي کاش ...
کاش مي دانستي قلبم يک آرزو دارد و تنها آرزويش تويي
کاش مي دانستي قلب فرهادم يک معشوق دارد و تنها شيرين آن تويي
کاش مي دانستي قلبم تنها يک احساس دارد و آن احساس پاک تنها براي توست
و اي کاش مي دانستي که قلب عاشقم تنها يکي را دوست مي دارد و آن تويي
مني که مدتها به انتظار تو در جاده تنهايي ها نشسته بودم
مني که مدتها بود بود از خداي خويش آرزوي تو را داشتم
مني که لحظه ها و ثانيه ها به ياد تو و به انتظار تو مي نشينم
چگونه بگويم دوستت دارم
اي دو چشم خيس من
چشمي که شب و روز براي او اشک ريختيد
و تا سحرگاه به ياد او به آسمان عاشقي
به مهتاب وستارگان نگاه مي انداختيد
اي دو چشمي که مرا عاشق او کرديد
آري به او بگوييد خيلي دوسش دارم
عاشقت خواهم ماندبي انکه بداني
دوستت خواهم داشت بي انکه بگويم
درد دل خواهم گفت بي هيچ کلامي
گوش خواهم داد بي هيچ سخني
در اغوشت خواهم گريست بي انکه حس کني
در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حرارتي
اين گونه شايد احساسم نميرد

هي فلاني...مي داني؟... مي گويند رسم زندگي چنين است!!!!!!!
مي آيند....... مي مانند....... عادتت مي دهند....... و مي روند.......
و تو در خود مي ماني....... و تو تنها مي ماني....... راستي نگفتي؟
رسم تو نيز چنين است؟ مثل همه ي فلاني ها هستي؟؟؟؟
جيگر عيدت مبارک
عید همگی مبارک راستی کسی نمی خواد عید وبه من و بقیه تبریک بگه
(گناه بخت پريشان )


زندگي
زندگي تکرار تفکر در حلقه حيات است
زندگي معماي وجود در تفکر بشر است
زندگي آزمايشگاه صبر براي موجود کم طاقت است
و اما ؟؟؟
زندگي لطف اجباري اما شيرين خداوند است
زندگي خالي است ان را پر کن.
زندگي يک مشکل است با ان روبرو شو.
زندگي يک معادله است موازنه کن.
زندگي يک معما است ان را حل کن.
زندگي يک تجربه است ان را مرور کن.
زندگي يک مبارزه است قبول کن.
زندگي يک کشتي است با ان دريا نوردي کن.
زندگي يک سوال است ان را جواب بده.
زندگي يک موفقيت است لذت ببر.
زندگي يک بازي است برنده و پيروز شو.
زندگي يک هديه است ان را دريافت کن.
زندگي دعا است ان را مرتب زمزمه كن.
زندگي درد است ان را تحمل کن.
زندگي يک دوربين است سعي کن با صورت خندان و شاد با ان روبرو بشي .

عشق يعني.....
عشق يعني سرزمين باك من
عشق يعني لحظه بيدادمن
عشق يعني ليلي ومجنون شدن
عشق يعني وامق وعذراشدن
عشق يعني مسجدالاقصي من
عشق يعني كودك فرداي من
عشق يعني كلبه دل ساختن درقمارزندكي جان باختن
عشق يعني جشمهاي برزخون دردوغم اينجابهم اميختن
عشق يعني دردهاي بيشماركريه كردن سوختن,افروختن
عشق يعني كعبه اسرارمن
عشق يعني مخزن الاسرار من
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گوئی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود باربربست وبه گردش نرسیدیم و برفت
بس که ما فاتحه و حرزیمانی خواندیم وز پی اش سوره اخلاص بخواندیم و برفت
چرا تنهایی؟ این سوالی که بی جواب برام مونده ... آره تنهاترینم... چرا؟خودت بهتر میدونی ولی نمیگی... ولی من میگم تا همه بدونن که هنوزم با همه بی وفائيهايت دوستت دارم... من تنها شدم چون عشقم پاک بود... من تنها شدم چون دل ساده و زلالم در دستای تو بود... ولی تو چی باوفا؟ به خدا در پس سختی این روزها وشبهای نفرین شده برام هنوز دلم نمیاد از گل نازکتر بهت بگم... دلم نمیاد... آخه تو مقدس ترین الهه ی دورانی... من دوست نداشتم تو را با کسی دیگه تقسیم کنم... ولی ناخواسته تقسیم شدی...غم وغصه هایت برای من موند و در وجودم ضرب شدن... ولی شادیها و قصه هایت هم مال دیگرون شد... فدای سرت... فدای یک ترنم دلنشینت... فدای یک نگاه غریبت...
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش همان
کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش
می توان خواند اما اکنون اگر فریادهم بزنیم
کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که
سکوت کرده ایم سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست؟؟؟
زندگي در نگهم گلزاري است
و تو چون نيلوفر شاخه پر گل اين گلزاري
گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ
کس نگيرد ز گل مرده سراغ
تو گلي دسته گلي صد رنگي
خويش را خوار مبين
به ره باد مرو
آن که گرد همه گلها به هوس مي چرخد
بلبل عاشق نيست
بلکه گلچين صيد کرداري است
که کمين کرده براي گل باغ
اي سراپا الماس
قدر خود را بشناس

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بيابان تو دادهای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندليب شيدا را
به خلق و لطف توان کرد صيد اهل نظر
به بند و دام نگيرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنايی نيست
سهی قدان سيه چشم ماه سيما را
چو با حبيب نشينی و باده پيمايی
به ياد دار محبان بادپيما را
جز اين قدر نتوان گفت در جمال تو عيب
که وضع مهر و وفا نيست روی زيبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسيحا را
صوفی بيا که آينه صافيست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاين حال نيست زاهد عالی مقام را
عنقا شکار کس نشود دام بازچين
کان جا هميشه باد به دست است دام را
در بزم دور يک دو قدح درکش و برو
يعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچيدی گلی ز عيش
پيرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
در عيش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبين به ترحم غلام را
حافظ مريد جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شيخ جام را


کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by love18.blogfa.com