چقدر سخته آدم بخواد به جای یک نفر دیگه حرف بزنه هی با خودش کلنجار میره که فلانی بیشتر از این نوع حرفا میزد. نه نباید این حرفو بنویسم آخه اون از این حرفا نمیزنه و........ خلاصه آخرش دلو میزنی به دریا و هر چی از قلبت برون میاد رو می نویسی تازه بعد این که حرفایه دلتو نوشتی با خودت فکر میکنی یعنی از حرفام ناراحت میشه یا نه؟همین فکراست که آدمو دیونه می کنه...آه کاش میشد از این به بعد خودش بیادو حرفایه دلشو بزنه کاش میشد...

                       

کاش آسمان میدانست درد من چیست ! کاش میدانست نیاز من چیست! کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم.... کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست! دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است ، عاشقم ولی ، یک عاشق تنها! یک عاشق بی کس ! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست.... کاش دریا میدانست کویر چیست! راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها! دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد........